حجاب من افتخار من.سیدفخرالدین صدرالساداتی.پ
پس از پیروزی انقلاب من ترک تحصیل کردم و دیگر اجازه نداشتم به مدارس بروم اخر هم من بزرگ شده بودم و هم سن ام زیاد شده بود تا اینکه کلاسهای نهضت سواد اموزی شروع شد. با شوق و علاقه بسیاری چادرم سر میکردم و به کلاس درس رفتم و سال به سال موفق تر شدم تا اینکه به دوره راهنمایی رسیدم و با خودم شرط کرده بودم اگر من به کلاسهای بالاتر بتوانم بروم هیچ وقت حجابم را زمین نگذارم وقتی به مدرسه راهنمایی رغتم با شور و شوقی عجیبی شروع کردم به درس خواندن اخر تمام دوستانم هم مثل من حجابی بودنده سالها گذشت من به کلاس دبیرستان رفتم در تمام دروسم خیلی موفق بود اینبار با همان حجابم به کلاس ورزشهای رزمی رفتم تا اینکه خودم استادی کامل شدم و در مسابقات استانی برای چندمین بار مقام اول را بدست اوردم و در کار ورزش به درسهایم نیز با عشق و علاقه خاصی ادامه میدادم تا اینکه سال اخر بعد هم کنکور و قبولی برای رشته روانشناسی بعضی از دوستانم که در دوره دبیرستان مانده بودند نتوانستن قبولی را بگیرند مرا مسخره میکردن که تمام کار من و قبولی من همش از حجابم بود من هم قولی که به خودم را داده بودم برای انها گفتم من قول داده بودم اگر قبول بشوم و به کلاسهای بالاتر بروم حجابم برای همیشه سرم خواهد بود و من با ایمان و اخلاص این کار را انجام دادم و الان می بینید که در دانشگاه سال اخر هستم پس خواستن توانستن است و الان زندگی خوب و ارامی را دارم و شاگردانی بیشماری در رشته ورزشی تکواندو را دارم و تا الان هیچ کسی ندیده من برای یک لحظ کوتاه هم حجابم را کنار بگذارم اخر حجاب به این زیبا که نمیتواند جلو پیشرفت مرا بگیرید پس من خودم زیاد سعی کردم و در کنار حجابم موفق و سر بلند بودم و هر چی حجابی هست در این دیار من با جان و دل دوستش دارم دست خودم نیست اخلاقم اینطوری است چکار کنم .پس از قبولی در رشته روانشناسی هنوز چند روزی نگذشته بود که بابام با خنده امد گفت امشب مهمان داریم بعد با مادرم کمی پچ پچکردند و هر دو خندیدن مادرم گفت راست دخترم امشب قراره برایت خواستگار بیاید برو خودت را اماده کن من هر چی اسرار کردم که ردشان کنیم مادر و پدرم قبول نکردند تا اینکه شب مهمانها امدند و شروع به صحبت کردند مادرم مرا صدا کرد من با سینی چای وارد اتاق شدم مادرم نا خود اگاه خندید گفت دخترم حداقل چادر را سر نمی کردی پدر داماد گفت من و پسرم عاشق این حجاب و اخلاق خوب دختر خانم شما شدم و گرنه این همه دختر خلاصه بعد از بگو مگو های زیاد عقد و شیرینی خوری و بعد هم ازدواج الان هم خودم را خوشبخت ترین زن در این دیار می دانم و از ته دلم میگویم حجاب من مایه افتخار من است من با تمام وجودم حجابم را دوست دارم . دوستت دارم حجاب من. نویسنده سید فخرالدین
صدرالساداتی.پیرانشهر.۹/۱/۱۳۸۸
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 21:29 توسط فخرالدین صدرالساداتی
|