با سلام مروری داریم بر سر گذشت شیخ بابا سعید عارفا و شاعر برزگ قرن ۱۹ و ۲۰در سال ۱۲۵۷ -ق- در روستا غوث اباد از توابع مکریان یا سلاوج بلاغ دید به جهان گشودو سر اغاز تحصیلی خود را نزد پدر بزرگوار خود شیخ اسماعیل جاشیران و پس از چند سال برای ادامه تحصیل به روستا بزرگی بنام وه تمیش و نزد استاد بزرگ و زمان ا ستاد ملا عبدالله پیرباب و پس از مدت چند سال برای ادامه تحصیل به روستا تورجان و پس از مدتی برای ادامه تحصیل و فراگیر بیشتر راهی کشور مصر و بغداد برای مداوا و فراگیری دروس طبی به  کشمیرو بعدبغداد و سلیمانی و اجاز ارشاد خود را از دست حاجی کاک احمد شیخ میگیرد و برای ارشاد و درمان و تجاربی که در این جمع نمود است را در خدمت مردم بگذارد و برای همین منظور بیمارستان خصوصی را برای مداوی بیماران جوزامی تاسیس می نماید که شامل بخش درما ن و شمی بوده است و در این کار بسیار موفق بوده است و ایشان توانستند بیش از دویست الی سیصدنفر از جوزامیان را درمان نمایندولی گفت میشود که ایشان کتاب قانون ابن سینا را ترجمه نموده و ایشان جوزامیان را به طور رایگان درمان می نمود هاند و حتی به انان کار و کار باغ و کشت و زراعت و بسیار از امورا با انان سپرده بودندولی متاسفانه در حمله که دشمنان دین و اسلام و مردم به منزل ایشان کرده بوده بیش از سه هزار نسخه کتاب خطی ایشان در اتش سوخته و تنها از ایشان کتابهای با نام دیوان سعیدیه و سیر و سلوک و مثنوی و معنوی و در مورد شمیی ایشان فرموده اند....در دل هر ذره ای خورشیدهاست .......در درون حبه و خرمن چه هاست

ظارف هر ظرف استادی ازل............ناقش هر نقشی او هم بی خلل

تو به ظاهر بینی عین ذره ها..........افتاب است در دل هر ذره ها

در درون ذره باشد افتاب..............نزذ عقلسهو اید این جواب

لیک اندر چشم عشق عاشقان..........حق توان دیدعیان اندر عیان

و یا می فرماید

این دو رنگی در دو رنگ تست.............رنگ بی رنگی همه در رنگ تست

و یا می فرماید..

لوح دل هر نقشی نقش دارد او.........هر کسی بیند همان بنگارد او

به الفاظ ان الحق میکنم اثبات منصوری..... به معنی سلطنت دارم ولی بردار میگردم

و یا در شعر دیگری می فرماید...

به نزد ان فقیرکی که به زیر بود پوستکی.....زعشق تو شهیدکی برند به سوی دارکی

یا مثنوی خود می فرماید.....

مشو از نی بشنو از اغاز ذات ........... تا چو موسی بشنوی از شش جهات

مشنو از نی بشنو از جان جهان ......... تا ز نای بشنوی اسرار ان

بشنو از ان نی که باشد او ز ذات.........نه از ان نی که بروید از نبات

نی منم نائی الست اید به گوش...........بی نعم قالو بلایش در خروش

نی نبات است و نائی از حیات ..............ذات او باشد به معنی در صفات

ظارف هر ظرف و استاد ازل..................ناقش هر نقش و او هم بی خلل

عاکس ومعکوس و عکس و معتکس.........جمله یک باشد شعاع و مقتبس

بگذر از هستی خود ای رشید..............خاک شو در بارگهش چون سعید

و در پایان اینکه شیخ بابا سعید به دست ترکانی عثمانی در سال ۱۳۳۳-ق- به شهادت رسیدو خود ایشان سالها قبل از شهادت شهید شدن خود را به شعر پیش گویی فرمود بود..

برندکسی بدارکی زعشق روی یارکی....ندارمش قرارکی کنم به او گذارکی

تو ماه روی عیدکی بروی من سعیدکی....زعشق تو شهیدکی برند به سوی دارکی

ویا می فرماید..

به الفاظ انا الحق میکنم اثبات منصوری...به معنی سلطنت دارم ولی بر دار می گردم

ویا می فر ماید

میزن لفظ انا الحق و اصلان کوی تو ....کشته منصور است سعیدم بر سریری داردار